عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

443

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

دشواريها مىديد و به رجّال بن عنفوه پشتگرمى داشت و رجّال او را يارى مىكرد و ناباوران را از او دور مىداشت و دروغها و بر ساخته‌هاى او را باور مىكرد و آيات و سخنان او را مىخواند ، از آن جمله : « و الشّمس و ضحاها ، فى ضوئها و منجلاها ، و الليل اذا عداها ، يطلبها ليغشاها ، فادركها حتّى أتاها ، و اطفأ نورها فمحاها . و باز از سخنان اوست : « سبّح اسم ربّك الاعلى ، الّذى يسّر على الحبلى ، فأخرج منها نسمة تسعى ، من بين احشاء و معى ، فمنهم من يموت و يدسّ فى الثّرى ، و منهم من يعيش و يبقى ، الى اجل و منتهى ، و اللّه يعلم السّرّ و اخفى و لا تخفى عليه الآخرة و الاولى » . و باز : « اذكرو نعمة اللّه عليكم و اشكرواها ؛ اذ جعل لكم الشّمس سراجا ، و الغيث ثجّاجا ، جعل لكم كباشا و نعاجا و فضّة و زجاجا ، و ذهبا و ديباجا ؛ و من نعمته عليكم ان أخرج لكم من الارض رمّانا ، و عنبا و ريحانا ، و حنطة و زؤانا » . چون اين ياوه‌ها به گوش ابو بكر رسيد ، گفت : من گواهى همى دهم كه اين سخنان از سوى خداوند نيامده . پيامبر نيز در خواب ديد كه به دستش دو ياره و بازوبند زرين است ، چون در آنها دميد ، هر دو به هوا شدند ، يكى به يمامه افتاد ، و آن ديگرى به يمن ، نخستين براى مسيلمه ، و [ ديگرى براى ] اسود عنسىّ . . . و رجّال بن عنفوه همدم مسيلمه بارها به مدينه آمد و قرآن را خواند و دم مسلمانى زد امّا به دل كافر بود . گويند وقتى پيامبر ( ص ) با ياران نشسته بود ، ناگاه از پشت سر آواز پاى شنيد ، فرمود صاحب اين گامها اهل دوزخ است ؛ و او رجّال بن عنفوه بود و وقتى سران و نمايندگان حنيفه پيش پيامبر ( ص ) آمدند - و مسيلمه نيز - كه پيامبر تا آن روز او را نديده بود - در ميان آنها بود